تبليغاتX
من هیچ کس نیستم ... شما ؟
دوشنبه بیستم مهر 1388


هوالاول

بيا بنشين و انقدر براي قافيه‌هايم قيافه نگير، بيا و دوبيتي‌هاي چشمت را باز كن، نگذار از قاف عشق‌ات به پشت كوه‌هاي قاف تبعيد شوم!

بيا چهارپاره‌ي عاشقانه‌ام؛ نگذار اين ترجيع بندبندهاي وجودم غزل‌پاره شود! مرا به حال خودم مگذار، ترجيح مده «ترجيح‌بند» بگويم! مرا به حبس غزل محكوم كن، به زندان مثنوي. بگذار از پشت ميله‌هاي موازي مثنوي تماشايت كنم. بگذار هر روز دستانم را به قافيه‌هاي سلولم بگيرم و از لاي ميله‌هاي ابياتم نظاره‌ات كنم. بگذار وقتي دلم برايت تنگ مي‌شود خودم را به غزل بسپارم. دستگيرم كن! بگذار در حبس تو آزاد شوم، بگذار بميرم. بگذار خودم را در خاك لبانت مدفون كنم تا شايد با لبخند ديگرت از خاك برخيزم.

بيا شراب شرقي من! بيا تلخي اين پيك آخر را به سلامتي غزل بزن! مي‌خواهم تلوتلوي دوبيتي بخورم! مي‌خواهم برايت يك غزل با رديف مثنوي بگويم! مي‌خواهم چهارصدپاره شوم. مي‌خواهم خودم را به ديوار نثر بكوبم، شب‌ها در متروي متروك خاطراتم سماع كنم و روزها خودم را از ميلادترين برج طالع شهر به پايين بياندازم، و اگر زنده ماندم با اراده‌ي خودم در همت زير چرخ تقدير بروم، مي‌خواهم تمام شوم تا شايد دوباره آغاز شوم. آنگاه تو را به ميهماني آغوش خواهم برد و شراب مثنوي خواهم داد، براي هر پلك زدنت يك دوبيتي خواهم گفت و براي هر لبخندت يك غزل، آن وقت به تو سلام مي‌كنم و هر شب تو را به فست فود نثر مي‌برم و ايمان خواهي آورد كه شعر مردني نيست اگرچه شاعر مردني باشد!  

«17:45 دوشنبه 20 مهرماه 1388»


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
یکشنبه پنجم مهر 1388


اول براي تو مي‌نويسم، براي تو كه بر خلاف بعضي‌ها(!) خوب مي‌شناسمت. براي تويي كه در خنكاي سايه‌بان محبت‌ اين روزهايت، قليان بي حوصله‌گي‌هايم را با تنباكوي بوسه‌هايت چاق مي‌كني و چاي قند پهلوهايت را در كمرباريك‌ترين استكان وجودت تعارف مي‌زني! براي تو مي‌نويسم، براي تويي كه تلخي چاي عصرانه را با نبات انگشتانت شيرين مي‌كنم و به جاي قصه گفتن به خيره‌گيهاي تو خيره مي‌شوم تا شايد خيره سري‌ام را ناديده بگيري! و بگذري از من كه انقدر براي تو كمم!

هميشه پيرهن مثنوي به تن داري

به لطف قافيه هايي كه در بدن داري

 

به وزن ساده پيراهن‌ات قسم كه منم

همان كسي كه تو در خويشتن داري!

 

چگونه غرق بوسه مستانه‌ات نكنم؟

چگونه تن بدهم من به خويشتنداري!؟

 

تو شكل تازه‌اي از استعاره‌هاي تني

چه در ميانه‌ي ابيات پيرهن داري؟!

 

بيا بشين و شعر مرا هم بگو عزيز

تويي كه قافيه‌هايي به وزن «من» داري!

 

دوم براي خودم مي نويسم، براي مني كه اين روزها از عالم و آدم دلگيرم و نمي‌دانم اگر تو نبودي سر خستگي‌هايم را بايد بر بالين كه مي‌گذاشتم! براي خودم، براي خودي كه بي‌خودي از همه چيز خسته است، براي خودي كه هواي سفر به «هيچ كجا» دارد، جايي كه بتواند مثل «هيچ‌كس» باشد، جايي كه فقط «تو» داشته باشد و «هيچ كس»!

 

شهره‌ي شهر شدم بس كه تو را بوسيدم

بس كه پيراهن آغوش تو را پوشيدم

 

شاعري از سرم افتاده ولي عشق هنوز

مي زند طعنه به فرداي پر از ترديدم ...



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیستم بهمن 1387
 

ماشه نگاهت را که کشیدی

              غزال لبانم تسلیم شد

                              و هنوز هم

                                           دهانم بوی باروت لبخند تو را می دهد ...

                                                      ‹۲۰ دي ماه ۱۳۸۷›

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
جمعه سی و یکم خرداد 1387
 

براي مدتها نبودن و ننوشتن عذري ندارم ...

(۱)

برگشته و سوغات به ارمغان آورده
يك عالمه بال از آسمان  آورده

پر بود هميشه كوله بارش از عشق
اين بار كمي بوسه‌ي ناگهان آورده

«13:20 جمعه 31 خرداد 1387 خورشيدي»

 

(۲)

انقدر مرا خانه تكاني نكنيد
با عشق عليه من تباني نكنيد

من چشم به اين فاصله‌ها دوخته‌ام
چشمان مرا ته استكاني نكنيد

«15:06 جمعه 31 خرداد 1387 خورشيدي»

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
چهارشنبه یکم اسفند 1386
 

مرا نديده بگيريد و بگذريد از من
كه جز ملال نصيبي نمي بريد از من

زمين سوخته ام نااميد و بي بركت
كه جز مراتع نفرت نمي چريد از من

خدا به نيمه اي از خويش و نيمي از ابليس
در آن سپيده چه معجوني آفريد از من؟

عجب كه راه نفس بسته ايد بر من و باز
در انتظار نفس هاي ديگريد از من

خران به قيمت جان جار مي زنيد اما
بهار را به پشيزي نمي خريد از من

شما هر آينه آيينه ايد و من همه آه
عجب نيست كز اينسان مكدريد از من

نه در تبري من نيز بيم رسوايي است
به لب مباد كه نامي بياوريد از من

و گر فرو بنشيند ز خون من عطشي
چه جاي واهمه تيغ از شما وريد از من

چه پيك لايق پيغمبري به سوي شماست؟
شما كه قاصد صد شانه بر سريد از من

برايتان چه بگويم زياده بانوي من
شما كه با غم من آشناتريد از من ...!

<حسین منزوی>

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
 

به تو می اندیشم

                    پس هستم ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
شنبه دوازدهم آبان 1386

 

ديگر برای از تو سرودن غزل کم است

تلميح و استعاره و ضرب المثل كم است

 

از من نخواه بنده‌ي خوب خدا شوم

ديگر خدا و لات و عُزی و هُبل کم است

 

تاريخ هم معطل ثبت تو مانده است

وقتي براي از تو نوشتن ازل کم است

 

من معتقد به جبر حضور توام ... هنوز

در جبر و اختيار تو بحث و جدل كم است

 

تلخ است و شور طعم دهانم بدون تو

يك حبه لب بيار كه شهد عسل كم است

 

رويم نمي‌شود...، به چه رويي بگويمت ؟!

آغوش‌ٍتنگ و بوسه‌ي داغ و بغل كم است

 

از اظطرابِ اينكه بميرم اگر بِري ...

رنگم پريده، طاقت و صبر اجل كم است !

 

سهل است و ممتنع كه شبيه غزل شوي !

 اما برای از تو سرودن غزل کم است...

..............................

 

«۱۸دقيقه بامداد دوازدهم آبان ماه ۱۳۸۶ خورشیدی»

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
شنبه هفدهم شهریور 1386
 

براي تويي كه نمي شناسمت ...

 

 آه! نيمه ي شرقي من! باز تو هستي که از فلات مسندنشينان پيامبران مي آيي...تو مادر نخستين کبوتران که زادگاهشان ييلاقهاي زيتون است نيستي؟.....من...من...من از اسارت ميله هاي غربت نگريخته ام و تلالو نگاه هايم آيينه هاي فرو ريخته ي آرزوست....گويا پرنده اي بازمانده از قافله‌ي اساطيرم؛يا آبگينه اي که در آستان اسکندر فرو ريخته است يا شايد نگين پيروزه اي هستم که در نبرد خندق سلمان را به ياد نياکان انداخت...


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
جمعه دوم شهریور 1386
 

۱. این روزها دلم برای خودم خیلی تنگ است اما هر چه خودم را می جویم نمی یابم ...


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~
چهارشنبه دهم مرداد 1386
 

امشب جشن تولد کوچکی دارم ...

 


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط امیر نام آور  | 

~ ~ ~